تبلیغات
BoOf kOoR - کوروش به روایت کوروش
 
درباره وبلاگ


نزدیک است که کافران هنگامی که آیات قرآن را میشنوند تو را با چشمان خود هلاک کنند و میگویند او دیوانه است در حالی که قرآن جز مایه بیداری برای جهانیان نیست.



بگو خدا ! سپس رهایشان كن تا در یاوه‏‌گویی‌هاى خود غوطه‏‌ور باشند!



به کوری دو چشم آن حقیری که از فرط حقارت بد دهان است
به هر دیوار این دنیا نوشتیم
نقی
زیباترین نام جهان است




شیعیان ما به اندازه آب خوردنی ما را نمیخواهند ، اگر بخواهند دعا میکنند و فرج میرسد!
(مهدی موعود)




تنب بزرگ و کوچک ما در خلیج فارس
جز کویت و مسقط و عمان نمیشود
گر صرف و نحو خوانده‌ای این نکته گوشدار
هرچند نکته حالی نادان نمیشود
گر هر دو تنب را بگذاری به روی هم
هرگز برای پای تو تنبان نمی‌شود




شب در چشمان من است به سیاهی چشمهایم نگاه کن
روز در چشمان من است به سفیدی چشمهایم نگاه کن
شب و روز در چشمان من است به چشمهای من نگاه کن
پلک اگر فرو بندم جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت


مدیر وبلاگ : علی
مطالب اخیر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


یا امام نقی (ع)

کمپین وبلاگ نویسی امام علی النقی (ع)

BoOf kOoR
عجب موجود سخت جانیست دل ؛ هزار بار تنگ میشود ، میشکند ، میگیرد ، میسوزد ، میمیرد و باز هم میتپد




ماجرای این متن که برخی آن را یک متن حقوق بشری می خوانند و از آن پیامبری یا فرمانروایی پیامبرگونه می دانند از 130 سال قبل شروع شد. در سال 1258خورشیدی/ 1879میلادی، به دنبال کاوش‌های گروه انگلیسی در معبد بزرگ اِسَـگیلَـه (نیایشگاه مَـردوک، رب النوع بزرگ بابلی) در شهر باستانی بـابِـل در بین‌النهرین استوانه‌ای از گل پخته بدست باستان‌شناسی کـلدانی به نام «هرمز رسـام» پیدا شد که امروزه در موزه بریتانیا در شهر لندن نگهداری می‌شود.این استوانه پس از فتح بابل به دستور کوروش فراهم آمده است.

استوانه کورش آسیب‌هایی جدی به خود دیده است. بسیاری از سطرهای آن از بین رفته و یا بر اثر فرسودگی بیش از اندازه قابل خواندن نیستند. نوشته‌های بخش‌های آسیب‌دیده را تنها با توجه به اندازه فضای خالی و برخی حروف باقی مانده در آن می‌توان تا حدودی بازسازی کرد که در این بازسازی نیز، بی‌گمان احتمال اشتباه‌هایی وجود دارد. بدین لحاظ و نیز به دلیل اینکه در خوانش و ترجمه نبشته‌های بابلی، هنوز نیز اتفاق نظر وجود ندارد؛ متن منشور کوروش در ترجمه‌های گوناگون به تفاوت‌هایی دچار آمده است.

اما سوال اصلی درباره این منشور این است که محتوای آن چیست و چرا از آن به عنوان منشور حقوق بشر یاد می کنند؟




1) [آن هنگام كه ............. {مردو]ك، پادشاه همه آسمان‌ها و زمین، كسی كه ....،} ... كه با ...یَش {سرزمین‌های دشمنانش (؟) را لگدكوب می‌كند}


2) [..................] {با دانایی گسترده، ... كسی كه} گوشه‌های جهان {را زیر نظر دارد}،


3) [..................] ...فرزند ارشد [او] (= بِلشَزَر، فرومایه‌ای) به سروری سرزمینش گمارده شد،


4) [..................] [اما] او [فرمانروایی؟ سا]ختگی بر آنان قرار داد،


5) نمونه‌ای ساختگی از اِسگیل سا[خت و] ............... برای (شهر) اور و دیگر جایگاه‌های مقدس [فرستاد؟]


6) آیین‌هایی كه شایسته آنان (خدایان / پرستشگاه‌ها) نبود. پیشكشی‌ [هایی ناپاك]‌ ................... گستاخانه [...] هر روز یاوه‌سرایی می‌كرد و [اها]‌نت آمیز


7) (او) پیشكشی‌های روزانه را باز داشت. او در [آیین‌ها دست برد و] ................ درون پرستشگاه‌ها برقرار [كرد]. در اندیشه‌اش به ترس از مردوك ــ شاه خدایان ــ پایان داد.


8) هر روز به شهرش (= شهر مردوك) بدی روا می‌داشت. ............. همه مردما[نش را ...] (= مردمان مردوك) را با یوغی رها نشدنی به نابودی كشاند.


9) انلیلِ خدایان (= مردوك)، از شِكوِه ایشان بسیار خشمگین شد، و ............ قلمرو آنان. خدایانی كه درون آن‌ها می‌زیستند محراب‌های‌شان را رها كردند،


10) خشمگین از این‌كه او (= نبونئید) (آنان را) (= خدایان غیر بابِلی) به شواَنّهَ (= بابل) وارد كرده بود. [دلِ] مردوكِ بلند [پایه، انلیلِ خدایان] به رحم آمد ... (او) بر همه زیستگاه‌هایی كه جایگاه‌های مقدس‌شان ویران گشته بود.


 مردوک شاهی دادگر را جست‌وجو كرد كه دل‌خواهش باشد. او كوروش، شاه (شهر) انشان را به دستانش گرفت، و او را به نام خواند، (و) شهریاری او بر همگان را به آوای بلند اعلام كرد.


13) او (= مردوك) سرزمین گوتی (و) همه سپاهیان مادی را در برابر پاهای او (= كوروش) به كرنش درآورد و همه مردمان سرسیاه (= عامه مردم) را كه (مردوك) به دستان او (= كوروش) سپرده بود،


14) به دادگری و راستی شبانی كرد. مردوك، سرور بزرگ، كه پرورنده مردمانش است، به كارهای نیك او (= كوروش) و دل راستینش به شادی نگریست


15) (و) او را فرمان داد تا بسوی شهرش (= شهر مردوك)، بابِل، برود. او را واداشت (تا) راه تینتیر (= بابِل) را در پیش گیرد، و، هم‌چون دوست و همراهی در كنارش گام برداشت.


16) سپاهیان گسترده‌اش كه شمارشان هم‌چون آب یك رودخانه شمردنی نبود، پوشیده در جنگ‌افزار‌ها در كنارش روان بودند.


17) (مردوك) او را بدون جنگ و نبرد به درون شواَنّهَ (= بابِل) وارد كرد. او شهرش، بابِل را از سختی رهانید. او (= مردوك) نبونئید، شاهی را كه از او نمی‌هراسید، در دستش (= دست كوروش) نهاد.


24) سپاهیان گسترده‌ام با آرامش درون بابِل گام برمی‌داشتند. نگذاشتم كسی در همه [سومر و] اَكد هراس آفرین باشد.


25) در پی امنیتِ [شهرِ] بابِل و همه جایگاه‌های مقدسش بودم. برای مردم بابِل .................. كه برخلاف خوا[ست خدایان] یوغی بر آنان نهاده بود كه شایسته‌شان نبود،


26) خستگی‌های‌شان را تسكین دادم (و) از بندها (؟) رهایشان كردم. مردوك، سرور بزرگ، از رفتار [نیك من] شادمان گشت (و)


32) اَكد، سرزمین اِشنونهَ، زَمبَن، شهر مِتورنو، دِر، تا مرز گوتی، جا[یگاه‌های مقدس آن‌سو]ی دجله كه از دیرباز محراب‌های‌شان ویران شده بود،


32) خدایانی را كه درون آن‌ها ساكن بودند، به جایگاه‌های‌شان بازگرداندم و (آنان را) در جایگاه ابدی خودشان نهادم. همه مردمانِ آنان (= آن خدایان) را گرد آوردم و به سكونتگاه‌های‌شان بازگرداندم و


33) خدایانِ سرزمین سومر و اَكد را كه نبونئید ــ در میان خشم سرور خدایان ــ به شواَنّهَ (= بابِل) آورده بود، به فرمان مردوك، سرور بزرگ، به سلامت


34) به جایگاه‌شان بازگرداندم، جایگاهی كه دل‌شادشان می‌سازد. باشد تا خدایانی كه به درون نیایشگاه‌های‌شان بازگرداندم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


1391/08/6 :: نویسنده : علی
نظرات ()
1391/08/8 08:01 ب.ظ
بی مزه کادو یادت نره واا.....................
1391/08/7 05:09 ب.ظ
جمعه تولدم بیا باشه کادوووووووووووووووووووووووووووووومیخوام دادا چی واسم میخری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کیکما واست میزارم
تولدم مبارک
19
1391/08/7 05:00 ب.ظ
مرسی دادا جونم
1391/08/7 04:57 ب.ظ
نه بابا خوشم میاد کارت 20
1391/08/7 04:56 ب.ظ
شنبه تولدم بیا کیک بخور یادت نره ها
1391/08/7 04:55 ب.ظ
حالا بگذریم 13 و 14 هااااااااااااااااااااااااااااااااا
تو تاریخ تولد منا از کوجا میدونی
1391/08/7 04:54 ب.ظ
آمدم ... نبودی

رویاگونه تجسمت کردم ... نگاهت کردم ...

نخواندی تمامیت نگاهم را ...تبلور وجودیم را

دعوتم میکنی ... ولی نیستی

کدام ساعت دلتنگی

دیگر لحظه لحظه ام شده دلتنگ تو

دیگر توانم نیست

بغض فرو خفته را نشکنم

غروب قشنگی است

آسمان نیز ابری است

هوا تلطیف شده از بهار

ولی تو در کنارم نیستی

به من قول بده

در تمامی سال هایی که باقی مانده

تا ابـــــــــــــد

مواظب خودت باشی

دیگر نیستم که یاد آوریت کنم..

حالم خیلی بد است ...

.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر