درباره وبلاگ


نزدیک است که کافران هنگامی که آیات قرآن را میشنوند تو را با چشمان خود هلاک کنند و میگویند او دیوانه است در حالی که قرآن جز مایه بیداری برای جهانیان نیست.



بگو خدا ! سپس رهایشان كن تا در یاوه‏‌گویی‌هاى خود غوطه‏‌ور باشند!



به کوری دو چشم آن حقیری که از فرط حقارت بد دهان است
به هر دیوار این دنیا نوشتیم
نقی
زیباترین نام جهان است




شیعیان ما به اندازه آب خوردنی ما را نمیخواهند ، اگر بخواهند دعا میکنند و فرج میرسد!
(مهدی موعود)




تنب بزرگ و کوچک ما در خلیج فارس
جز کویت و مسقط و عمان نمیشود
گر صرف و نحو خوانده‌ای این نکته گوشدار
هرچند نکته حالی نادان نمیشود
گر هر دو تنب را بگذاری به روی هم
هرگز برای پای تو تنبان نمی‌شود




شب در چشمان من است به سیاهی چشمهایم نگاه کن
روز در چشمان من است به سفیدی چشمهایم نگاه کن
شب و روز در چشمان من است به چشمهای من نگاه کن
پلک اگر فرو بندم جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت


مدیر وبلاگ : علی
مطالب اخیر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


یا امام نقی (ع)

کمپین وبلاگ نویسی امام علی النقی (ع)

BoOf kOoR
عجب موجود سخت جانیست دل ؛ هزار بار تنگ میشود ، میشکند ، میگیرد ، میسوزد ، میمیرد و باز هم میتپد




آیا تا به حال به این موضوع فكر كرده‏اید كه اگر در زمان دانشمندان، قهرمانان، ورزشكاران، پادشاهان و آدم‏های مهم گذشته كنكور وجود داشت شاید سرنوشت آن‏ها هم عوض می‏شد و چیزی می‏شدند به جز شخصیت‏هایی كه امروزه از آن‏ها می‏شناسیم؟ البته چون وقت شما كنكوری‏های عزیز بسیار ارزشمند است، لازم نیست بنشینید و به مصادیق این پیش‏فرض فكر كنید. ما ساعت‏ها و روزها به جای همه شما فكر كردیم و به نتایج احتمالی زیر رسیدیم:

 

ادیسون: خوشبختانه وجود كنكور هیچ تغییری در مسیر زندگی این مخترع بزرگ ایجاد نمی‏كند. چون احتمالاً وی پس از مشاهده این‏كه به دلیل انتخاب رشته نادرست یا هر دلیل درست دیگری با رتبه 25 در هیچ دانشگاهی قبول نشده، برق از سه فازش می‏پرید و درست در این لحظه سرنوشت‏ساز موفق به اختراع لامپ و سایر اختراعات برقی‏اش می‏شد!

 

آقا محمدخان قاجار: این شاه قاجار محال بود همان سال اول كنكور قبول نشود چون علاوه بر رشته‏هایی كه آقا پسرها می‏توانند انتخاب كنند، در شرایط اضطراری می‏توانست رشته‏های كاملاً دخترانه را هم وارد فرم انتخاب رشته‏اش كند.

 

انیشتین: این دانشمند چون بچه (... خوانی) بوده قطعاً در رشته فیزیك با رتبه بالا قبول می‏شد اما پس از فارغ‏التحصیلی، وقتی می‏دید با این مدرك نمی‏توان كار درست و حسابی دست و پا كرد، می‏رفت كلاس كنكور بازمی‏كرد و خودش از عكس‏های خودش برای تبلیغ كلاس كنكورش استفاده می‏كرد.

 

 ابو علی‏ سینا: این اندیشمند و دانشمند و فیلسوف بدون هیچ مشكلی در رشته‏های خوب قبول می‏شد ولی متاسفانه سرانجام یكی از پیشنهادها و بورس‏های تحصیلی دانشگاه‏های خارجی وسوسه‏اش می‏كرد و باعث فرار مغزهایش به ری، بلخ یا شوشتر می‏شد!

  

اسكندر مقدونی: وقتی اسكندر و سپاهیانش به ایران حمله كردند و رسیدند لب مرز، متوجه می‏شوند برای ورود به كشور باید كنكور بدهند و طبق قوانین موجود، كسی نمی‏تواند همین‏طوری الكی سرش را بیندازد پایین و بیاید كشور ما را اشغال كند. اسكندر همان‏جا لب مرز مرتب كنكور می‏داد و هی رتبه لازم را به دست نمی‏آورد و به این ترتیب نه تنها عمر خودش، بلكه عمر نوح و نتیجه‏هایش هم به اشغال كشورمان قد نمی‏داد!

 

 فردوسی: چون پادشاهان و بزرگان هم عصر این شاعر بزرگ از درك هنر او عاجز بودند و از طرفی سرودن شاهنامه درآمد چندانی برای او نداشت و دخل و خرجش با هم جور نمی‏شد و مرتب به كاسب و بقال و قصاب و سوپرماركت سر كوچه و شركت فروشنده خودروی لیزینگی‏اش بدهكار بود، می‏رفت در موسسه كنكور انیشتین كتاب‏های كنكور به شعر می‏نوشت و آخر سر هم می‏گفت:

بسی رنج بردم در این سال سی / عجم زنده كردم بدین كتاب كنكوری!

 

 سعدی: خوشبختانه سعدی آنقدر زرنگ بود كه بتواند گلیم خودش را از آب بیرون بكشد و اجازه ندهد كنكور و قبول شدن یا نشدن در آن مسیر زندگی‏اش را عوض كند، ولی به هر حال قطعاً یك باب جدید به گلستانش اضافه می‏كرد و احتمالاً اسمش را هم می‏گذاشت؛ آداب كنكور در سیرت پشت كنكوری‏ها!

 

 باباطاهر عریان: این شاعر بزرگ چون در كلاس‏های كنكور شركت می‏كرد متوجه می‏شد نام فامیلش باعث می‏شود بچه‏های كلاس هر روز مضامین جدیدی برایش كوك كنند و در گام اول می‏رفت فامیلی‏اش را عوض می‏كرد و مثلاً می‏شد باباطاهر پوشیده! در ادامه هم در رشته ادبیات قبول می‏شد و شعر می‏سرود ولی اشعارش به شدت تحت تاثیر كنكور قرار می‏گرفت، مثلاً می‏سرود:

بده خنجر كه تا سینه كنم چاك / ببینم تست بر جونم چه كرده؟


نیوتن: از آنجا که این دانشمند علاقه‏ی زیادی به قبول شدن در رشته‏ی ستاره شناسی یا نجوم داشت، از صبح تا شب خودش را در اتاق حبس می‏کرد و برای قبول شدن در کنکور درس می‏خواند. و از آنجا که وقت یک پشت کنکوری بسیار ارزشمندتر از آن است که بیکار و بی‏عار برود و زیر درخت سیب لم بدهد، بنابراین سیبی هم به سرش نمی‏خورد و جاذبه‏ای هم کشف نمی‏شد و الان بنده و شما، تمام اشیاء و آدم‏های دور و برمان در فضا معلق بودیم!

 

 

لیلی و مجنون: اصولاً بسیاری از صاحبنظران معتقدند بیکار نشستن در خانه یکی از مهم‏ترین عوامل و دلدادگی معروف‏ترین عاشق و معشوق تاریخ ادبیات است. اما اگر هردوی این عزیزان در عصر ما زندگی می‏کردند آنقدر درگیر کلاس‏های تست و حل دفترچه‏های تست و مطالعه‏ی ضرایب دروس مختلف و فرم انتخاب رشته و کنکور آزمایشی بودند که سال تا سال هم وقت نمی‏کردند یاد هم بیافتند چه برسد به این که مجنون ظرفی ببرد در خانه لیلی که آش نذری بگیرد و چون لیلی زد ظرفش را شکست را بیافتد در کوچه و خیابان و در اقدامی جلف و سبک بزند زیر آواز که:

اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی؟

 

 

رستم: درباره‏ی این قهرمان و اسطوره‏ی ایران زمین دو احتمال وجود دارد. یا به جای هفت خوان سنتی و جنگیدن با دیو وعجوزه و اژدها و سیر و عبور از بیابان مجبور می‏شد برود ازتکخوان کنکور عبور کند که البته واضح و مبرهن است که خیلی زود (احتمالاً وقتی به تست‏های دروس تخصصی میرسید!) می‏فهمید عبور از آن هفت‏خوان در برابر تکخوان مثل آب خوردن است.

در حالت دوم، رستم به عنوان طراح سؤال کنکور انتخاب می‏شد و سؤال‏های کنکور سختی را طرح می‏کرد، غافل از این‏که فرزندش سهراب هم امسال کنکوری است و با درماندن از پاسخ دادن به تست‏های پدرش از زندگی ناامید می‏شود و یک بلایی سرخودش می‏آورد! ناگفته پیداست که رستم دیر متوجه ماجرا می‏شود و پاسخ نامه (همان نوش داروی سابق) را وقتی کار از کار گذشته، به سهراب می‏رساند.

 

 

نوستر آداموس: احتمالاً این پیشگوی معروف فرانسوی تنها فرد مشهوری است که در مواجهه با کنکور غمی به دل راه نمی‏داد چون برای کسی که قرن‏ها قبل حوادث مهمی مثل حادثه 11 سپتامبر و جنگ جهانی دوم را پیش‏بینی کرده، پیش‏بینی این که جواب تست شماره 5 درس ادبیات گزینه الف، ب، ج یا دال است نباید کار دشواری باشد!

 

 

نیما یوشیج: پدر شعر فارسی در مواجهه با کنکور "تست نو" را ابداع می‏کرد که رها از قید و بندهای تست‏های معمولی و سرشار از خلاقیت بود. در تست‏ نو پاسخ خاصی، صحیح فرض نمی‏شد و مهم روش‏های خلاقانه‏ای بود که داوطلب برای پاسخ به تست‏ها به کار می‏برد (شیر یا خط انداختن، ریختن تاس، ده- بیست- سی- چهل کردن، اتل متل توتوله خواندن، چشم بستن و انگشت گذاشتن روی کاغذ و سایر روش‏های خلاقانه‏ی دیگر(





نوع مطلب : دانلود فیلم حماسه 6 تایی شدن استقلال، 
برچسب ها : مشاهیر کنکوری،
لینک های مرتبط :


1391/03/11 :: نویسنده : علی
نظرات ()

خشکید و کویر لوت شد دریامان
امروز بد و از آن بتر فردامان
زین تیره دل دیو سفت مشتی شمر
چون آخرت یزید شد دنیامان 


مهدی اخوان ثالث (م.امید) 

 





نوع مطلب :
برچسب ها : مهدی اخوان ثالث، خشکید و کویر لوت شد دریامان،
لینک های مرتبط :


1391/03/11 :: نویسنده : علی
نظرات ()
بـرون شو ای غم از سـینه که لطف یار می آیدتو هم ای دل ز من گم شو که آن دلدار می آید
نگویم یار را شادی که از شادی گذشتـست اومـرا از فـرط عـشــق او ز شــادی عــار مـی آیـد
مسـلمانان مسـلمانان مسلمانی ز سـر گیریدکـه کـفـر از شـرم یار من مسـلـمـان وار می آید
بـرو ای شکر کاین نعمت ز حد شکر بیرون شدنخـواهم صـبـر گـر چـه او گهی هم کـار می آید
روید ای جمله صورت ها که صورت های نو آمدعـلم هاتـان نگـون گـردد کـه آن بـسـیار می آید
در و دیـوار ایـن سـیـنـه هـمـی درد ز انـبـوهـیکـه انـدر در نـمـی گـنـجـد پـس از دیوار مـی آید




نوع مطلب :
برچسب ها : بـرون شو ای غم از سـینه که لطف یار می آید، مولوی،
لینک های مرتبط :


1391/03/9 :: نویسنده : علی
نظرات ()

اهل دانشگاهم

 

رشته ام علافی‌ست

 

جیب‌هایم خالی‌ست

 

پدری دارم

 

حسرتش یک شب خواب!

 

دوستانی همه از دم ناباب



و خدایی که مرا کرده جواب



اهل دانشگاهم



قبله ام استاد است



جانمازم نمره!



خوب می‌فهمم سهم آینده من بی‌کاریست



من نمی‌دانم که چرا می‌گویند



مرد تاجر خوب است و مهندس بیکار



و چرا در وسط سفره ما مدرک نیست



چشم ها را باید شست



جور دیگر باید دید



باید از مردم دانا ترسید!



باید از قیمت دانش نالید!



وبه آن‌ها فهماند



که من ایجا فهم را فهمیدم



من به گور پدر علم و هنر خندیدم!

 





نوع مطلب : دانلود فیلم حماسه 6 تایی شدن استقلال، 
برچسب ها : اهل دانشگاهم،
لینک های مرتبط :


1391/03/9 :: نویسنده : علی
نظرات ()

به خانه می رفت

با کیف

و با کلاهی که بر هوا بود

چیزی دزدیدی؟!

مادرش پرسید.

دعوا کردی باز؟

پدرش گفت.

و برادرش کیفش را زیر و رو می کرد.

به دنبال آن چیز

که در دل پنهان کرده بود.

تنها مادربزرگش دید ،

گل سرخی را در دستِ فشرده ی کتاب هندسه اش

و خندیده بود.


حسین پناهی





نوع مطلب :
برچسب ها : میخوام برگردم به کودکی، حسین پناهی،
لینک های مرتبط :


1391/03/5 :: نویسنده : علی
نظرات ()
عـاشـق مشـوید اگر تـوانیدتـا در غـم عـاشـقـی نـمـانید
این عشـق بـه اخـتـیار نبـوددانـم کـه همـین قـدر بـدانـید
هـرگـز مـبـریـد نـام عـاشـقتـا دفـتـر عـشـق بـر نخـوانید
آب رخ عــاشــقــان مـریـزیـدتـا آب ز چـشـم خـود نـرانـیـد
معشوقه وفا بـه کس نجویدهر چـند ز دیده خون چـکانید
اینسـت رضـای او که اکنونبـر روی زمـین یکـی نـمـانـید
اینست سخن که گفته آمدگر نیست درست بر مخوانید
بـسـیـار جـفـا کـشـیـد آخـراو را بــه مــراد او رســانــیــد
اینـسـت نصـیحـت سـنـاییعـاشـق مـشـوید اگـر تـوانید




نوع مطلب :
برچسب ها : عـاشـق مشـوید اگر تـوانید، تـا در غـم عـاشـقـی نـمـانید، سنایی،
لینک های مرتبط :


1391/03/3 :: نویسنده : علی
نظرات ()

سوالات زبان فارسی پیش دانشگاهی 3 خرداد 1391 چند روز قبل از امتحان لو رفته بود

جالب اینجاست که این امتحان به صورت هماهنگ کشوری برگزار شده است


عکس 1

عکس 2

مقایسه کنید با اصل سوالات در این سایت






نوع مطلب :
برچسب ها : لو رفتن سوالات، لو رفتن سوالات زبان و ادبیات فارسی پیش دانشگاهی خرداد 91، لو رفتن سوالات زبان و ادبیات فارسی، زبان و ادبیات فارسی پیش دانشگاهی خرداد 91، عکس،
لینک های مرتبط :


1391/03/3 :: نویسنده : علی
نظرات ()

خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی جانسوز

هر طرف می سوزد این آتش

پرده ها و فرشها را ، تارشان با پود

من به هر سو می دوم گریان

در لهیب آتش پر دود

وز میان خنده هایم تلخ

و خروش گریه ام ناشاد

از دورن خسته ی سوزان

می کنم فریاد ، ای فریاد ! ی فریاد

خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی بی رحم

همچنان می سوزد این آتش

نقشهایی را که من بستم به خون دل

بر سر و چشم در و دیوار

در شب رسوای بی ساحل

وای بر من ، سوزد و سوزد

غنچه هایی را که پروردم به دشواری

در دهان گود گلدانها

روزهای سخت بیماری

از فراز بامهاشان ، شاد

دشمنانم موذیانه خنده های فتحشان بر لب

بر من آتش به جان ناظر

در پناه این مشبک شب

من به هر سو می دوم

گریان ازین بیداد

می کنم فریاد ، ای فریاد ! ای فریاد

وای بر من ، همچنان می سوزد این آتش

آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان

و آنچه دارد منظر و ایوان

من به دستان پر از تاول

این طرف را می کنم خاموش

وز لهیب آن روم از هوش

ز آندگر سو شعله برخیزد ، به گردش دود

تا سحرگاهان ، که می داند که بود من شود نابود

خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر

صبح از من مانده بر جا مشت خاکستر

وای ، آیا هیچ سر بر می کنند از خواب

مهربان همسایگانم از پی امداد ؟

سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد

می کنم فریاد ، ای فریاد ! ای فریاد


ماث (م.امید)

 





نوع مطلب :
برچسب ها : مهدی اخوان ثالث، خانه ام آتش گرفته ست،
لینک های مرتبط :


1391/03/3 :: نویسنده : علی
نظرات ()


( کل صفحات : 2 )    1   2   
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو