درباره وبلاگ


نزدیک است که کافران هنگامی که آیات قرآن را میشنوند تو را با چشمان خود هلاک کنند و میگویند او دیوانه است در حالی که قرآن جز مایه بیداری برای جهانیان نیست.



بگو خدا ! سپس رهایشان كن تا در یاوه‏‌گویی‌هاى خود غوطه‏‌ور باشند!



به کوری دو چشم آن حقیری که از فرط حقارت بد دهان است
به هر دیوار این دنیا نوشتیم
نقی
زیباترین نام جهان است




شیعیان ما به اندازه آب خوردنی ما را نمیخواهند ، اگر بخواهند دعا میکنند و فرج میرسد!
(مهدی موعود)




تنب بزرگ و کوچک ما در خلیج فارس
جز کویت و مسقط و عمان نمیشود
گر صرف و نحو خوانده‌ای این نکته گوشدار
هرچند نکته حالی نادان نمیشود
گر هر دو تنب را بگذاری به روی هم
هرگز برای پای تو تنبان نمی‌شود




شب در چشمان من است به سیاهی چشمهایم نگاه کن
روز در چشمان من است به سفیدی چشمهایم نگاه کن
شب و روز در چشمان من است به چشمهای من نگاه کن
پلک اگر فرو بندم جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت


مدیر وبلاگ : علی
مطالب اخیر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


یا امام نقی (ع)

کمپین وبلاگ نویسی امام علی النقی (ع)

BoOf kOoR
عجب موجود سخت جانیست دل ؛ هزار بار تنگ میشود ، میشکند ، میگیرد ، میسوزد ، میمیرد و باز هم میتپد






پا میچرخانم رو به این منظر ناگزیر !



بر این شب غم انگیز هزار سایه


و چون مگس سیری


می ترسم از اشباح


و در سکوت


اسکلت کهنه این قاطر هزار ساله را


دید می زنم





||| حسین پناهی |||




نوع مطلب :
برچسب ها : بوف کور، حسین پناهی، عکس، مگس، می ترسم از اشباح، خاطرات، مولکول های فعال ذهن زمین،
لینک های مرتبط :


1391/10/26 :: نویسنده : علی
نظرات ()


یادت باشه دلت که شکست سرتو بگیری بالا !



تلافی نکن !!


فریاد نزن


شرمگین نباش


دل شکسته ، گوشه هایش تیز تر است !!


مبادا دل و دست آدمی که روزی دلدارت بود


زخمی کنی به کینه


مبادا فراموش کنی روزی شادیش آرزویت بود !!!



صبور باش و ساکت




نوع مطلب :
برچسب ها : دل شکسته، گوشه هایش تیز تر است، دلت که شکست سرتو بگیر، حسین پناهی، عکس، بوف کور،
لینک های مرتبط :


1391/10/26 :: نویسنده : علی
نظرات ()

و رسالت من این خواهد بود

تا دو استکان چای داغ را

از میان دویست جنگ خونین

به سلامت بگذرانم

تا در شبی بارانی

آن ها را

با خدای خویش

چشم در چشم هم نوش کنیم





نوع مطلب :
برچسب ها : دو استکان چای داغ، حسین پناهی،
لینک های مرتبط :


1391/09/9 :: نویسنده : علی
نظرات ()

به ساعت نگاه می كنم:
حدود سه نصفه شب است
چشم می بندم تا مبادا چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت كنار پنجره می روم
سوسوی چند چراغ مهربان
وسایه های كشدار شبگردانه خمیده
و خاكستری گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانی چند خروس
از شوق به هوا می پرم چون كودكی ام
و خوشحال كه هنوز
معمای سبز رودخانه از دور
برایم حل نشده است
آری!از شوق به هوا می پرم
و خوب می دانم
سالهاست كه مرده ام


||| حسین پناهی |||





نوع مطلب :
برچسب ها : حسین پناهی،
لینک های مرتبط :


1391/08/8 :: نویسنده : علی
نظرات ()

ده دقیقه سکوت به احترام دوستان و نیاکانم !

غژ و غژ گهواره های کهنه و جرینگ جرینگ زنگوله ها !

دوست خوب من !!

وقتی مادری بمیرد قسمتی از فرزندانش را با خود زیر گل خواهد برد !

ما باید مادرانمان را دوست بداریم !

وقتی اخم می کنند و بی دلیل وسایل خانه را به هم می ریزند !

ما باید بدویم دستشان را بگیریم !

تا مبادا که خدای نکرده تب کرده باشند !

ماباید پدرانمان را دوست بداریم !

برایشان دمپایی مرغوب بخریم !

و وقتی دیدیم به نقطه ای خیره !

مانده اند برایشان یک استکان چای بریزیم !

پدران ‚ پدران ‚ پدرانمان را !

ما باید دوست بداریم !!





نوع مطلب :
برچسب ها : boof koor، بوف کور، حسین پناهی، بقا،
لینک های مرتبط :


1391/07/28 :: نویسنده : علی
نظرات ()


دیوونه کیه؟
عاقل کیه؟
جوونور کامل کیه؟
واسطه نیار به عزتت خمارم
حوصله هیچ کسی رو ندارم
کفر نمیگم سوال دارم
یک تریلی محال دارم
تازه داره حالیم می شه چیکارم
میچرخم و میچرخونم سیارم
تازه دیدم حرف حسابت منم
طلای نابت منم
تازه دیدم که دل دارم بستمش
راه دیدم نرفته بود رفتمش
جوانه نشکفته را رستمش
ویروس که بود حالیش نبود هستمش
جواب زنده بودنم مرگ نبود! جون شما بود؟
مردن من مردن یک برگ نبود! تو رو به خدا بود؟
اون همه افسانه و افسون ولش؟!!
این دل پر خون ولش؟!!
دلهره گم کردن گدار مارون ولش؟!
تماشای پرنده ها بالای کارون ولش؟!
خیابونا , سوت زدنا , شپ شپ بارون ولش؟!
دیوونه کیه؟
عاقل کیه؟
جوونور کامل کیه؟
گفتی بیا زندگی خیلی زیباست ! دویدم
چشم فرستادی برام
تا ببینم
که دیدم
پرسیدم این آتش بازی تو آسمون معناش چیه ؟
کنار این جوی روون نعناش چیه؟
این همه راز
این همه رمز
این همه سر و اسرار معماست؟
آوردی حیرونم کنی که چی بشه ؟ نه والله!
مات و پریشونم کنی که چی بشه ؟ نه بالله
پریشئنت نبودم ؟
من
حیرونت نبودم؟!
تازه داشتم می فهمیدم که فهم من چقدر کمه!
اتم تو دنیای خودش حریف صد تا رستمه!
گفتی ببند چشماتو وقت رفتنه!
انجیر میخواد دنیا بیاد آهن و فسفرش کمه!
چشمای من آهن انجیر شدن!
حلقه ای از حلقه زنجیر شدن!
عمو زنجیر باف زنجیرتو بنازم
چشم من و انجیر تو بنازم!
دیوونه کیه؟
عاقل کیه؟
جوونور کامل کیه؟


حسین پناهی





نوع مطلب :
برچسب ها : بوف کور، boof koor، حسین پناهی، دیوونه کیه عاقل کیه،
لینک های مرتبط :


1391/07/23 :: نویسنده : علی
نظرات ()







نوع مطلب :
برچسب ها : حسین پناهی،
لینک های مرتبط :


1391/05/21 :: نویسنده : علی
نظرات ()


زندگی نامه

حسین پناهی در ۶ شهریور ۱۳۳۵ در روستای دژکوه از توابع شهر سوق از توابع شهرستان کهگیلویه زاده شد. پس از اتمام تحصیل در بهبهان به توصیه و خواست پدر برای تحصیل به مدرسه آیت‌الله گلپایگانی رفت و بعد از پایان تحصیلات برای ارشاد و راهنمایی مردم به محل زندگی‌اش بازگشت. چند ماهی در کسوت روحانیت به مردم خدمت کرد تا اینکه زنی برای پرسش مساله‌ای که برایش پیش آمده بود پیش حسین رفت و از حسین پرسید که فضله موشی داخل روغن محلی که حاصل چند ماه زحمت و تلاشم بود افتاده‌است، آیا روغن نجس است؟ حسین با وجود اینکه می‌دانست روغن نجس است (بنا بر نظر فقها در چنین شرایطی روغن جامد نجس نمی‌شود و این ادعا که ایشان روغن را نجس می‌دانست نیاز به منبع و رفع ابهام دارد.)، ولی این را هم می‌دانست که حاصل چند ماه تلاش این زن روستایی، خرج سه چهار ماه خانواده‌اش را باید تامین کند، به زن گفت نه همان فضله و مقداری از اطراف آنرا در بیاورد و بریزد دور، روغن دیگر مشکلی ندارد. بعد از این اتفاق بود که حسین علی رغم فشارهای اطرافیان، نتوانست تحمل کند که در کسوت روحانیت باقی بماند. این اقدام حسین به طرد وی از خانواده نیز منجر شد. حسین به تهران آمد و در مدرسهٔ هنری آناهیتا چهار سال درس خواند و دوره بازیگری و نمایشنامه‌نویسی را گذراند.

دوران حرفه‌ای بازیگری

پناهی بازیگری را نخست از مجموعه تلویزیونی محله بهداشت آغاز کرد. سپس چند نمایش تلویزیونی با استفاده از نمایشنامه‌های خودش ساخت که مدت‌ها در محاق ماند

با پخش نمایش «دو مرغابی در مه» از تلویزیون که علاوه بر نوشتن و کارگردانی خودش نیز در آن بازی می‌کرد، خوش درخشید و با پخش نمایش‌های تلویزیونی دیگرش، طرف توجه مخاطبان خاص قرار گرفت.

نمایش‌های دو مرغابی در مه و یک گل و بهار که پناهی آنها را نوشته و کارگردانی کرده بود، بنا به درخواست مردم به دفعات از تلویزیون پخش شد. در دهه شصت و اوایل دهه هفتاد، او یکی از پرکارترین و نوآورترین نویسندگان و کارگردانان تلویزیون بود.

به دلیل فیزیک کودکانه و شکننده، نحوه خاص سخن گفتن، سادگی و خلوصی که از رفتارش می‌بارید و طنز تلخش بازیگر نقش‌های خاصی بود. اما حسین پناهی بیشتر شاعر بود. و این شاعرانگی در ذره‌ذره جانش نفوذ داشت. نخستین مجموعه شعر او با نام من و نازی در ۱۳۷۶ منتشرشد، این مجموعهٔ شعر تاکنون بیش از شانزده بار تجدید چاپ شد و به شش زبان زنده دنیا ترجمه شده‌است.


مرگ

وی در ۱۴ مرداد ۱۳۸۳ و در سن ۴۹ سالگی بر اثر ایست قلبی درگذشت و به وصیت خود ایشان در قبرستانی که مادرش در انجا دفن شده در شهر سوق‌ به خاک سپرده شد.



پایان ضبط دکلمه شعرهایش در شب یک شنبه یازدهم مرداد

آخرین تماس تلفنی با پسرش سینا در ساعت ۹ شب چهارشنبه چهاردهم مرداد

فوت در ۱۴ مرداد ۱۳۸۳

کشف پیکر توسط دخترش انا در ساعت ۱۰ شب شنبه ۱۷ مرداد در خانه‌اش واقع در خیابان جهان‌آرا

معاینه پزشکی قانونی و تعیین «ایست قلبی» به عنوان علت مرگ






نوع مطلب :
برچسب ها : حسین پناهی، به بهشت نمی روم اگر مادرم آنجا نباشد،
لینک های مرتبط :


1391/05/13 :: نویسنده : علی
نظرات ()


( کل صفحات : 2 )    1   2   
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic