تبلیغات
BoOf kOoR - مطالب ابر مهدی اخوان ثالث
 
درباره وبلاگ


نزدیک است که کافران هنگامی که آیات قرآن را میشنوند تو را با چشمان خود هلاک کنند و میگویند او دیوانه است در حالی که قرآن جز مایه بیداری برای جهانیان نیست.



بگو خدا ! سپس رهایشان كن تا در یاوه‏‌گویی‌هاى خود غوطه‏‌ور باشند!



به کوری دو چشم آن حقیری که از فرط حقارت بد دهان است
به هر دیوار این دنیا نوشتیم
نقی
زیباترین نام جهان است




شیعیان ما به اندازه آب خوردنی ما را نمیخواهند ، اگر بخواهند دعا میکنند و فرج میرسد!
(مهدی موعود)




تنب بزرگ و کوچک ما در خلیج فارس
جز کویت و مسقط و عمان نمیشود
گر صرف و نحو خوانده‌ای این نکته گوشدار
هرچند نکته حالی نادان نمیشود
گر هر دو تنب را بگذاری به روی هم
هرگز برای پای تو تنبان نمی‌شود




شب در چشمان من است به سیاهی چشمهایم نگاه کن
روز در چشمان من است به سفیدی چشمهایم نگاه کن
شب و روز در چشمان من است به چشمهای من نگاه کن
پلک اگر فرو بندم جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت


مدیر وبلاگ : علی
مطالب اخیر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


یا امام نقی (ع)

کمپین وبلاگ نویسی امام علی النقی (ع)

BoOf kOoR
عجب موجود سخت جانیست دل ؛ هزار بار تنگ میشود ، میشکند ، میگیرد ، میسوزد ، میمیرد و باز هم میتپد





درین زندان، برای خود هوای دیگری دارم

جهان، گو، بی صفا شو ، من صفای دیگری دارم

اسیرانیم و با خوف و رجا درگیر، اما باز

درین خوف و رجا من دل به جای دیگری دارم

درین شهر ِ پر از جنجال و غوغایی ، از آن شادم

که با خیل ِ غمش خلوت سرای دیگری دارم

پسندم مرغ ِ حق را ، لیک با حقگویی و عزلت

من اندر انزوای خود ، نوای دیگری دارم

شنیدم ماجرای هر کسی ، نازم به عشق خود

که شیرین تر ز هر کس ، ماجرای دیگری دارم

اگر روزم پریشان شد ، فدای تاری از زلفش

که هر شب با خیالش خوابهای دیگری دارم

من این زندان به جرم ِ مرد بودن می کشم، ای عشق

خطا نسلم اگر جز این خطای دیگری دارم

اگر چه زندگی در این خراب آباد زندان است-

-و من هر لحظه در خود تنگنای دیگری دارم

سزایم نیست این زندان و حرمانهای بعد از آن

جهان گر عشق دریابد، جزای دیگری دارم

صباحی چند از صیف و شتا هم گرچه در بندم

ولی پاییز را در دل ، عزای دیگری دارم

غمین باغ ِ مرا باشد بهار ِ راستین : پاییز

گه با این فصل ، من سر ّ و صفای دیگری دارم

من این پاییز در زندان ، به یاد باغ و بستانها

سرود ِ دیگر و شعر و غنای دیگری دارم

هزاران را بهاران در فغان آرد ، مرا پاییز

که هر روز و شبش حال و هوای دیگری دارم

چو گرید های های ابر ِ خزان ، شب ، بر سر ِ زندان

به کنج ِ دخمه من هم های های دیگری دارم

عجایب شهر ِ پر شوری ست ، این قصر ِ قجر، من نیز

درین شهر ِ عجایب، روستای دیگری دارم

دلم سوزد، سری چون در گریبان ِ غمی بینم

برای هر دلی ، جوش و جلای دیگری دارم

چو بینم موج ِ خون و خشم ِ دلها ، می بَرَم از یاد

که در خون غرقه ، خود خشم آشنای دیگری داری

چرا ؟ یا چون نباید گفت ؟ گویم ، هر چه باداباد!

که من در کارها چون و چرای دیگری دارم

به جان بیزار ازین عقل ِ زبونم ، ای جنون، گُل کن

که سودا و سَرِ زنجیرهای دیگری دارم

بهایی نیست پیش ِ من نه آن مُس را نه این بَه را

که من با نقد ِ مَزدُشتَم، بهای دیگری دارم

دروغ است آن خبرهایی که در گوش تو خواندستند

حقیقت را خبر از مبتدای دیگری دارم

خدای ساده لوحان را نماز و روزه بفریبد

ولیکن من برای خود ، خدای دیگری دارم

ریا و رشوه نفریبد ، اهورای مرا ، آری

خدای زیرک بی اعتنای ِ دیگری دارم

بسی دیدم " ظلمنا " خوی ِ مسکین " ربنا" گویان

من اما با اهورایم ، دعای دیگری دارم

ز "قانون" عرب درمان مجو ، دریاب اشاراتم

نجات ِ قوم خود را من " شفای " دیگری دارم

بَرَد تا ساحل ِ مقصودت ، از این سهمگین غرقاب

که حیران کشتیت را ناخدای دیگری دارم

ز خاک ِ تیره برخیزی ، همه کارت شود چون زر

من از بهر ِ وجودت کیمیای دیگری دارم

تملک شأن ِ انسان وَز نجابت نیست ، بینا شو

بیا کز بهر چشمت توتیای دیگری دارم

همه عالم به زیر خیمه ای ، بر سفره ای ، با هم

جز این هم بهر جان تو غذای ِ دیگری دارم

محبت برترین آئین ، رضا عقد است در پیوند

من این پیمان ز پیر ِ پارسای دیگری دارم

بهین آزادگر مزدشت میوه ی مزدک و زردشت

که عالم را ز پیغامش رهای ِ دیگری دارم

شعورِ زنده این گوید ، شعار زندگی این است

امید ! اما برای شعر ، رای دیگری دارم

سنایی در جنان نو شد ، به یادم ز آن طهوری می

که بیند مستم و در جان سنای دیگری دارم

سلامم می کند ناصر ، که بیند در سخن امروز

چنین نصرٌ من اللهی لوای دیگری دارم

مرا در سر همان شور است و در خاطر همان غوغا

فغان هر چند در فصل و فضای دیگری دارم

نصیبم لاجرم باشد ، همان آزار و حرمانها

همان نسج است کز آن من قبای دیگیر دارم

سیاست دان شناسد کز چه رو من نیز چون مسعود

هر از گاهی مکان در قصر و نای دیگری دارم

سیاست دان نکو داند که زندان و سیاست چیست

اگرچ این بار تهمت ز افترای دیگری دارم

چه باید کرد ؟ سهم این است ، و من هم با سخن باری

زمان را هر زمان ذ َمّ و هجای دیگری دارم

جواب ِ های باشد هوی - می گوید مثل - و این پند

من از کوه ِ جهان با هوی و های دیگری دارم


||| مهدی اخوان ثالث (م.امید) |||





نوع مطلب :
برچسب ها : من این پاییز در زندان، مهدی اخوان ثالث، پاییز، زندان،
لینک های مرتبط :


1391/09/15 :: نویسنده : علی
نظرات ()

خشکید و کویر لوت شد دریامان
امروز بد و از آن بتر فردامان
زین تیره دل دیو سفت مشتی شمر
چون آخرت یزید شد دنیامان 


مهدی اخوان ثالث (م.امید) 

 





نوع مطلب :
برچسب ها : مهدی اخوان ثالث، خشکید و کویر لوت شد دریامان،
لینک های مرتبط :


1391/03/11 :: نویسنده : علی
نظرات ()

خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی جانسوز

هر طرف می سوزد این آتش

پرده ها و فرشها را ، تارشان با پود

من به هر سو می دوم گریان

در لهیب آتش پر دود

وز میان خنده هایم تلخ

و خروش گریه ام ناشاد

از دورن خسته ی سوزان

می کنم فریاد ، ای فریاد ! ی فریاد

خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی بی رحم

همچنان می سوزد این آتش

نقشهایی را که من بستم به خون دل

بر سر و چشم در و دیوار

در شب رسوای بی ساحل

وای بر من ، سوزد و سوزد

غنچه هایی را که پروردم به دشواری

در دهان گود گلدانها

روزهای سخت بیماری

از فراز بامهاشان ، شاد

دشمنانم موذیانه خنده های فتحشان بر لب

بر من آتش به جان ناظر

در پناه این مشبک شب

من به هر سو می دوم

گریان ازین بیداد

می کنم فریاد ، ای فریاد ! ای فریاد

وای بر من ، همچنان می سوزد این آتش

آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان

و آنچه دارد منظر و ایوان

من به دستان پر از تاول

این طرف را می کنم خاموش

وز لهیب آن روم از هوش

ز آندگر سو شعله برخیزد ، به گردش دود

تا سحرگاهان ، که می داند که بود من شود نابود

خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر

صبح از من مانده بر جا مشت خاکستر

وای ، آیا هیچ سر بر می کنند از خواب

مهربان همسایگانم از پی امداد ؟

سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد

می کنم فریاد ، ای فریاد ! ای فریاد


ماث (م.امید)

 





نوع مطلب :
برچسب ها : مهدی اخوان ثالث، خانه ام آتش گرفته ست،
لینک های مرتبط :


1391/03/3 :: نویسنده : علی
نظرات ()

بیمارم ، مادر جان !

میدانم ، میبینی ،

میبینم ، میدانی ،

میترسم ، میلرزی ،

از كارم ، رفتارم ، مادر جان !

بیمارم ، مادر جان !

 

میدانم ، می بینی

گَه گریه م ، گَه خندم ،

گَه گیجم ، گَه مستم ،

و هر شب تا روزش ،

بیدارم ، بیدارم ، مادر جان !

بیمارم ، مادر جان !

 

میدانم ، میدانی ،

كَز دنیا ، وَز هستی ،

هشیاری ، یا مستی !

از مادر ، از خواهر ،

از دختر ، از همسر ،

از این یك ، وآن دیگر ،

بیزارم ، بیزارم ، مادر جان !

بیمارم ، مادر جان !

 

من دردم بی ساحل .

تو رنجت بی حاصل .

ساحر شو ، جادو كن ،

درمان كن ، دارو كن ،

بیمارم ، بیمارم ، مادر جان !

بیمارم ، مادر جان !

 

 

مهدی اخوان ثالث

 





نوع مطلب :
برچسب ها : مهدی اخوان ثالث، بیمارم، مادر جان، بیمارم بیمارم مادر جان،
لینک های مرتبط :


1391/02/30 :: نویسنده : علی
نظرات ()

هر که آمد بار خود را بست و رفت ،
 ما همان بدبخت و خوار و بی نصیب .
 ز آن چه حاصل ، جز دروغ و جز دروغ ؟
 زین چه حاصل ، جز فریب و جز فریب ؟


 ماث ( م.امید )

 





نوع مطلب :
برچسب ها : مهدی اخوان ثالث، ما همان بدبخت و خوار و بی نصیب،
لینک های مرتبط :


1391/02/26 :: نویسنده : علی
نظرات ()

همه گویند که : تو عاشق اویی.
 - گرچه دانم همه کس عاشق اویند -
 لیک میترسم یا رب !
 نکند راست بگویند ؟


ماث ( م.امید )

 





نوع مطلب :
برچسب ها : مهدی اخوان ثالث، همه گویند که : تو عاشق اویی،
لینک های مرتبط :


1391/02/23 :: نویسنده : علی
نظرات ()

لحظه دیدار نزدیک است .
باز من دیوانه ام ، مستم .
باز می لرزد ، دلم ، دستم .
باز گویی در جهان دیگری هستم .
های ! نخراشی به غفلت گونه ام را ، تیغ !
های ، نپریشی صفای زلفکم را ، دست !
و آبرویم را نریزی ، دل !
- ای نخورده مست -
لحظه دیدار نزدیک است .

ماث ( م.امید )

 





نوع مطلب :
برچسب ها : مهدی اخوان ثالث، لحظه دیدار نزدیک است،
لینک های مرتبط :


1391/02/21 :: نویسنده : علی
نظرات ()

چه می کنی ؟
چه می کنی ؟
درین پلید دخمه ها ،
سیاهها ، کبودها ،
بخارها و دودها ؟
ببین چه تیشه میزنی
به ریشه جوانیت ،
به عمر و زندگانیت .
به هستیت ، جوانیت .
تبه شدی و مردنی ،
به گور کن سپردنی ،
چی می کنی ؟
چه می کنی ؟

چه می کنم ؟ بیا ببین
که چون یلان تهمتن ،
چه سان نبرد می کنم .
اجاق این شراره را
که سوزد و گدازدم ،
چو آتش وجود خود ،
خموش و سرد می کنم .
که بود و کیست دشمنم ؟
یگانه دشمن جهان .
هم آشکار ، هم نهان .
همان روان بی امان ،
زمان ، زمان ، زمان ، زمان
سپاه بیکران او :
دقیقه ها و لحظه ها .
غروب و بامدادها .
گذشته ها و یاد ها .
رفیقها و خویشها .
خراشها و ریشها .
سراب نوش و نیشها ،
فریب شاید و اگر ،
چو کاشهای کیشها .
بسا خسا به جای گل ،
بسا پسا چو پیشها .
دروغهای دستها ،
چو لافهای مستها ؛
به چشمها ، غبارها ،
به کارها ، شکستها .
نویدها ، درودها .
نبودها و بودها .
سپاه پهلوان من ،
به دخمه ها و دامها :
پیاله ها و جامها ،
نگاه ها ، سکوتها ،
جویدن بروتها .
شرابها و دودها ،
سیاهها ، کبودها.
بیا ببین ، بیا ببین ،
 چه سان نبرد می کنم
شکفته های سبز را
 چگونه زرد می کنم .


ماث ( م.امید )

 





نوع مطلب :
برچسب ها : مهدی اخوان ثالث، چه می کنی ؟، ببین چه تیشه میزنی به ریشه جوانیت،
لینک های مرتبط :


1391/02/19 :: نویسنده : علی
نظرات ()


( کل صفحات : 2 )    1   2